محمدطاها عسل مامان و بابا

محمدطاها عسل مامان و بابا

            * لا حول و لا قوه الا بالله ، العلی العظیم.*

*و خداوند مرا بس است ، او جبران همه نداشته های من است .*

[ پنجشنبه 30 بهمن 1393 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

عید 96

 

[ جمعه 4 فروردين 1396 ] [ 7:49 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

1396

سلام 

سال نو مبارک 

امسال سال خروسه 

امیدوارم سال خروس سال خیلی خووبی برای همه مون باشه 

آمین

[ جمعه 4 فروردين 1396 ] [ 7:44 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

سرنوشت جوجه اردکها

خوب هرچند خیلی زمان میگذره از آخرین مطلبی که واست اینجا نوشتم 

اما این پست با پست قبلی کاملا در ارتباطه 

(( جوحه اردکهایی که از آق قلا خریدیم ))

تا یه مدتی توی خونه نگهشون داشتیم و بهشون رسیدگی میکردیم . خیلی ناز و با نمک بودن و همش دوست داشتن دنبالت توی خونه را بیفتن که این خودش دردسری بود .تا اینکه یه روز در اثر حس کنجکاوی دو تاشون رو گرفته بودی توی دستت و تا میتونستی فشارشون دادی یکیشون که یکم ضعیف تر بود یهو غش کرد و باعث شد اون یکی جون سالم به در ببره . 

خلاصه تا مدتی اون یکی هم پیش ما بود  و هر جا میرفتیم با خودمون میبردیمش تا اینکه یه شب در یک عملیات انتحاری خونه مامانی جا گذاشتیمش و دیگه گذاشتیم همونجا بمونه 

روز بروز بزرگتر شد تا اینکه شد این کشتی غول پیکیر که میبینی :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علاوه بر اینکه خرج زیادی برای خورد و خوراکش داشت چون تنها بود خیلی عصبانی بود و همه رو نوک میزد 

ولی خوب تو شدیدا بهش وابسته شده بودی و نمیتونستیم کاری براش بکنیم 

خیلی گزینه ها رو امتحان کردیم که یه جای خوب واسش پیدا کنیم و خیلی تلاش کردیم تا رضایت جنابعالی رو برای آزاد کردنش جلب کنیم . کلی شرط و شروط داشتی و یکیش این بود که جایی باشه که بتونی بهش سربزنی و ببینیش .

خلاصه به هر دوست و آشنا و .. که احتمال میدادیم امکان نگهداریش رو داشته باشه رو انداختیم اما نشد که نشد .

تا اینکه با کلی اصرار و خواهش سپردیمش به یه گلخانه- باغ که تقریبا فضایی مثل باغ حیوانات هم ایجاد کرده و مردم هر وقت دوست دارن میرن اونجا و گردش میکنند .

البته این گزینه اولمون بود اما صاحبش دفعه اول قبول نکرد 

بالاخره با اصرار فراوون راضیش کردیم و یه روز جمعه بردیم و سپردیمش اونجا .

و حالا هم هر ازگاهی بهش سر میزنیم و هم تو و هم اون مرغابی شیطون حالا خوشحال و راضی هستید 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه 4 فروردين 1396 ] [ 7:27 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

5 سالگی مبارک

عزیزم ، پسرخوشگلم ، نازنینم 

تولد 5 سالگیت مبارک 

ایشالله 120 سالگیت رو جشن بگیری بوسمحبتبوس

[ پنجشنبه 24 تير 1395 ] [ 9:26 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

سفر به آق قلا

کلا مسافرت کوتاه و فشرده ای بود . تعطیلات عید فطر امسال دو روزه بود روز سوم هم افتاده بود به جمعه . این بود که تدارک یه سفر کوتاه رو دیدیم به آق قلا . چون یکی از دوستان صمیمی مامان اونجا زندگی .

صبح نماز عید فطررو توی مسجد ولیعصر خوندیم و بعد از نماز حرکت کردیم . ازجاده کیاسر رفتیم و صبحانه رو هم کنار مزارع خیار کیاسر خوردیم . نهار رفتیم اکبر جوجه گلوگاه و با اینکه اکبرجوجه در کل دوست نداری چون گرسنه بودی خوردی .

حدود ساعت 4 یا 4.5 هم رسیدیم آق قلا.

بعدازظهر یه مهمونی رتیم و بقیه روز تا پاسی از شب برای تو فقط و فقط به بازی گذشت .

بازی توی شهربازی جیحون اونم تا پاسی از شب . خیلی بهت خوش گذشت . منکه داشتم از خواب غش میکردم 

شب رو به زور خوابوندمت .

پنج شنبه صبح رفتیم جمعه بازار و تو با اصرار دو تا جوجه اردک ناز و خوشگل خریدی . نهار رو چکدرمه ترکمنی خوردیم . و بعد از نهار برنامه جنگل های گرگان رو داشتیم اما چون هوا بارونی شد سفرمون رو به سمت ساری ادامه دادیم . شب رو بهشهر موندیم و فردا صبحش یکمی آب بازی توی دریای فرح آباد و سپس اعزام به سوی سمنان .

 

[ سه شنبه 22 تير 1395 ] [ 1:09 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

شبهای احیا

شبهای احیا تو ماه رمضون امسال مصادف بود با 4و6و8 تیر .

هرسه شب رفتیم مسجد ولیعصر و شما هم در هر سه شب حضور فعال داشتی .منتها شب دوم حضورت پررنگ تر بود .چون دو تا از دوستای پیش دبستانی رو توی مسجد پیدا کرده بودی و مرتبا باهاشون این طرف و اون طرف میدویدی.

شب اول و سوم چون تنها بودی یه کم دعا گوش دادی ، خوراکیهایی که واسه خودت آورده بودی خوردی . یکی دو بار هم رفتی مردونه به بابا سر زدی و بعدش خوابیدی .

 

در کل امسال ماه رمضون زیاد بهت خوش نگذشت چون صبح ها که توی خونه بودی مگه اینکه بابا جایی کاری داشت و تو رو با خودش میبرد . بعداز ظهر هم که من از اداره می اومدم و خسته و بیحال و گرسنه بودم و میخواستم بخوابم .( توجه شود: میخواستم  ... ولی همیشه خواستن توانستن نیست مخصوصا اگه یه پسر کوچولوی شیطون توی خونه باشه که حوصله اش هم سررفته باشه و به هر بهونه کوچیکی مامانش رو بیدار کنه تا بالاخره مامان قید خوابیدن رو بزنه و عطایش را به لقایش واگذار کنه .) بعد افطار هم که دیگه شب بود ( البته خیلی از شبها میرفتیم پارک یا خونه مامانی ).

 

[ چهارشنبه 9 تير 1395 ] [ 10:12 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

هر شب بعد از افطار

هر شب برنامه بعد از افطارمون شده پارک شقایق 

هنوز سفره افطار پهنه .بدو میری به حنانه و یگانه زنگ میزنی :(( بریم پارک؟؟)). جدیدا یاد گرفتی شماره خونه شون رو از روی نوشته میتونی بگیری و میتونی مستقل خودت بهشون زنگ بزنی .

خلاصه که ماهم شدیم آژانس جنابعالی برای رفت و آمد به پارک سکوت

[ جمعه 4 تير 1395 ] [ 9:32 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

سه تا همبازی

محمدطاها . سروش و سامیار 

فضل آباد 

بهار 95

[ جمعه 4 تير 1395 ] [ 9:30 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

عشق خونه سازی و خونه بازی

یکی از بازیهای مورد علاقه محمد طاها  حرکتی است که یک نمونه اش را در عکس زیر میبینید .

در این بازی که خونه سازی نامیده میشود کل وسایل خونه اعم از مبل و پشتی و بالش و عروسکهای ریز و درشت و اسباب بازیهای دیگر به گوشه ای از خانه منتقل میشوند تا در آنجا خونه ساخته شود .

تازه بعضی وقتها این خونه با وسایلی مثل چادر و ملافه و ... دارای سقف هم میشود .

در این مرحله وظیفه مادر خونه حضور در خونه به عنوان مهمان میباشد . همچنین پس از پایان بازی چون محمد طاها خسته میشود خندونکوظیفه جمع آوری وسایل را نیز به عهده دارد .دلخور

[ جمعه 4 تير 1395 ] [ 9:29 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

محمد طاها به روایت تصویر

یه پسر خوب ، کمک کار مامان تو خونه 

( خداییش حس  و حالش رو داشته باشی تو همه کارها کنار دستم  هستی و میخوای باهام همکاری کنی . خصوصا کیک پختن )

وقتی محمدطاها قهر میکند ....

عشق بلندی و ارتفاعات 

کلا نصف روز را در ارتفاعات به سر میبری 

خوب این هم یه جور عکس گرفتنه دیگه 

رفته بودیم آتلیه برای عکس پایان دوره پیش دبستانی .

چون قارچ خیلی دوست داری اصرار کردی که ازت عکس قارچی بگیرم 

جشنواره ژیمناستیک دختران - ما به عنوان تماشاگر رفتیم 

سواری گرفتن  از نوع دراز گوش 

[ جمعه 4 تير 1395 ] [ 9:28 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد