محمدطاها عسل مامان و بابا

            * لا حول و لا قوه الا بالله ، العلی العظیم.*

*و خداوند مرا بس است ، او جبران همه نداشته های من است .*

[ پنجشنبه 30 بهمن 1393 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

کلاس لگو

چند روز پیش واسه کلاس لگو ثبت نامت کردم امروز زنگ زدن که 26 خرداد جلسه اول و تعیین سطحه .

میریم واسه کلاس لگو .جشنتشویق هوراااااا

[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

سوال های علمی و سخت

خوشگل مامان بعضی وقتها سوالایی میپرسه که با اینکه شاید جوابش رو بدونم اما توضیح دادنش واسه یه بچه ای به سن و سال تو سخت باشه .

مثلا از اولین سوالاتی که پرسیدی این بود که :

- مامان چرا زیپ دوتاست ولی وقتی میبندیم یکی میشه ؟چجوری یکی میشه ؟؟/

خدایا من خودمم دقیقا نمیدونم چی میشه که دو نیمه زیپ بهم وصل میشه قه قهه

- مامان وقتی یه سی دی   رو میگذاریم توی دستگاه چجوری فیلمش میره توی تلویزیون ؟؟؟گریه

و اینها هم آخرین سوالاتیه که در روزهای اخیر میپرسی :

- مامان  ماه چجوری خودشو توی آسمون نگه میداره ؟؟؟تعجب

- چرا ماه بعضی روزا لاغره و بعضی روزا چاقه ؟؟؟سوال

و یه سری سوالاتی هم راجع به خدا و .. ازم میپرسی .

اعتراف میکنم که بعضیهاش واقعا سخته .بخصوص اگه بخوام یه جوابی بهت بدم که در عین علمی بودن ، ساده و قابل فهم هم باشه .

 

[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 6:25 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

شیرین زبون

از بیرون اومدیم من میخوام تشویقت کنم زود زود لباستو عوض کنی . میگم : برو لباستو عوض کن و بیا عزیزمبوس . بدو پسرم !!!

تو هم زود تند سریع میگی : بدولباسمو عوض کن .بدومامانم .خندونک

من : تعجب  بوس   آرام  دیگه حرفی ندارم .

 

 بابا میگه : محمد طاها .....  مرضیه کی تو میشه .

تومیگی : گل منه    سنبل منه

بابا :تعجب

من :بغلبوسمحبتخندونک

 

وقتی دعوات میکنم یا ناراحت میشی یه کم گریه میکنی .

بعد میگی : چرا اینکارو کردی؟ ببین آب  چشامو درآوردی !!! خیلی کارت بد بود تعجبدیگه اینکارو نکنی ها .

 

روزی هزار بار میای و لپ منو فشار میدی و هی تند تند میگی : دوستت دارم   دوستت دارم .

انقدر  اینکارو تکرار کردی که انگار بهش معتاد شدی .بغلمحبت

تازه دیگه  عبارت( دوستت دارم) رو انقدر تند میگی که  (اوسدرم ) شنیده میشه .

 

یه شعر هم  یه سال پیش واسه خودت ساخته بودی که الان دیگه کمتر ازش استفاده میکنی .

دوستت دارم هزار تا      تو  مدرسه هزار تا

من هم ادامه میدادم : خونه مامانی هزارتا    خونه خاله هزارتا

 

کلا خیلی روی قوی بود ن و قوی شدن تاکید داری و حساس هستی .

چند روز پیش داشتم لباستو عوض میکردم . تا بلوزت رو درآوردم  با اون بازوهای چوبکی  گارد گرفتی و عضلاتت رو به رخ عمو داوود کشیدی که ببین چه قدر قوی شدم . تو که اینقدر قوی نیستی !!!!!خندونکخنده

 

میخواستم برای تایید  نسخه پزشکی واسه بیمه تکمیلی برم گفتم محمدطاها  پیش بابا بمون م برم دکتر و زود برگردم .

میگی تو اول بیا به من بگو مریضیت چیه ؟؟؟؟

جانم ؟؟؟؟متفکر

 

[ دوشنبه 24 فروردين 1394 ] [ 7:49 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

باغ بابایی .12 فروردین 94

یک بازی کودکانه در سایه کوچه باغهای کاهگلی 

 

 

 

[ يکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 6:39 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

دوباره ؟؟

بازم دوباره حج عمره به مشکل خورده

ممکنه تعطیل بشه

اونم حالا که توی یه کاروان دیگه اسم نوشتیم و دوباره داشتیم امیدوار میشدیم .

ای ی ی ی             خدااااااااااگریهعصبانی

[ يکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 6:30 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

یه راست سر اصل مطلب ...

امروز که از مهد کودک اومدی داشتی بازی و ورجه وورجه میکردی که یهو صدا زدی : مامان آرام

من : بععععلللله محبتآرام

محمد طاها : تو واسم تبلت میخری یا بابا ؟؟؟؟؟خندونک

من : جانم ؟؟؟؟؟؟؟؟تعجبسوال

[ يکشنبه 23 فروردين 1394 ] [ 6:24 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

نوروز 94

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این هفت سین خودمون 

البته نورش خوب نبود توی عکس هفت سین معلوم نیست .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و این هم هفت سین مامانی 

[ يکشنبه 16 فروردين 1394 ] [ 7:25 بعد از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

و اینک بهار ...

خوش بحال چشمه‌ها و دشتها
خوش بحال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش بحال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحال جام لبریز از شراب
خوش بحال آفتاب

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

خوب دیگه ! سال 94 هم از راه رسید .

انشالله سال خوبی و سلامتی و شادی و موفقیت باشه . واسه همگی 

[ چهارشنبه 5 فروردين 1394 ] [ 11:59 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

نوروز در راه است

یکشنبه 24 اسفند 93

توی مهد جشن نوروز داشتید و موقع برگشت هم نفری یه هفت سین خوشگل جایزه گرفته بودید .

تخم مرغ هفت سین رو هم  خودت رنگ کرده بودی .

خیلی خوشگل شده بود . حتما واست عکسشو میذارم .

 

و این هم عکس هفت سین 

[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 12:04 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

تا اطلاع ثانوی ، سفر تعطیل

در هول و ولای بلاتکلیفی برای اعزام به عمره بودیم  که دوشنبه بعدازظهر اعلام کردند که مشکل حل شده و سه شنبه بریم برای گرفتن ارز . و ما خوشحال از اینکه همه چی بموقع درست شده کل سه شنبه رو بدو بدو داشتیم . کارامون مونده بود واسه لحظات آخر . ساکها نصفه نیمه جمع شده بود . عوارض خروج از کشور و خلاصه کلی کار دیگه ...

سه شنبه (روز آخری) که فرداش برنامه اعزام به عمره رو داشتیم کلی مربیهای مهد تحویلت گرفته بودن و موقع خداحافظی ازت التماس دعا داشتند. بعدازظهر هم کلی مهمون اومده بودند خونه مامانی واسه خداحافظی تقریبا تا 9و 10 شب درگیر مهمونا بودیم .بعد از رفتن مهمونا زنگ زدن که فعلا نیایید ترمینال تا خبرتون کنیم .طبق برنامه ما الان باید تو مکه و مدینه  بودیم ولی متاسفانه  چند ساعت قبل از پرواز سفرمون رو کنسل کردند .

چند وقتی  میشه که عربستان در صدور ویزای عمره  اختلال ایجاد کرده و فقط 50 درصد مسافرا رو پذیرش میکنه  و متاسفانه کاروان ما هم جزء  اون 50 درصد کنسلی بود. اونهم در زمانیکه همه کارامون رو انجام داده و منتظر اعزام بودیم . این شد که پنج شنبه دست از پا دراز تر برگشتیم به سرکار و مهدکودک . ما موندیم و مواجهه با یه عالمه علامت سوال و تعجب و تاسف.

قول داده بودند که 5 فروردین ما رو اعزام کنند که اونهم  منتفی شد چون طبق اطلاعیه حج وزیارت کلیه پروازهای یک تا دهم فروردین کنسل شدند .

حالا ما موندیم بلاتکلیف و سرگردون میون رفتن و نرفتن .

شاید کاروان رو دوباره با برنامه ریزی  و با کمی تاخیر ببرند ولی من بعید میدونم  ما دیگه بتونیم  بریم  چون بابا مرخصی نداره .

حالگیری بدی بود و پایان بدی برای سال 93.

[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ مامان ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد