محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

محمدطاها عسل مامان و بابا

مروارید پنجم

دیشب بعد از خوردن افطاری داشتم باهات بازی میکردم و تو هم هی سرتو عقب مینداختی و غش غش میخندیدی و من هم از خنده هات خنده ام میگرفت . یهو متوجه شدم که دندون جدیدت سرباز کرده ، دندون پنجم _فک بال سمت راست کنار دندانهای نیش بالا. پس واسه همین بود که اینقدر این دو سه روزه مامانی رو اذیت میکردی و حوصله نداشتی . عزیزم دندون جدیدت مبارک ایشالا هم تو و هم بقیه نی نی ها دندوناشون رو راحت دربیارن و اینهمه اذیت نشن . ...
3 مرداد 1391

اولین گام ...

خبر    خبر   خبر خوش محمد طاها جون اولین قدمهاش رو به تنهایی در روز پنج شنبه 29 تیر 1391 برداشت . این صحنه توسط بابا مشاهده شد و من متاسفانه موفق نشدم ببینمش . او به دیوار تکیه داده و بعد دستش را از دیوار برداشت و دو سه قدم به سمت سه چرخه اش رفت . پسرم اولین قدمهات مبارک امیدوارم در زندگی همیشه قدمهاتو محکم و استوار برداری . ...
2 مرداد 1391

عکسهای تولد

چند تا از عکسهای تولد محمد طاها رو البته با چند روز تاخیر میگذارم : بابا و محمد طاها و سروش  در تولد محمدطاها اینم کیک اینم کادوی مامان و بابا ...
1 مرداد 1391

خلاصه اخبار

یکی اینکه محمد طاها بدنش به شدت جوش زده و غذا هم چند روزی اصلا نمیخورد ...فقط آب و شیر . تا حدی که اشک مامان رو درآورد و بعدش بردنش دکتر و دکتر تقویتی و اشتها آور داد و حالا چند روزیه داره میخوره و غذاش بهتر شده .واسه بدنش هم یه پماد دیگه داده که خدا رو شکر خیلی موثر بود . خبر دوم اینکه محمد طاها واکسن یکسالگیش رو روز پنج شنبه با چند روز تاخیر زد و الحمدلله که مشکلی نداشت .فقط نمودار رشدیش کم  شده که قبلا به دکتر مراجعه کرده و انشااله بهتر میشه . وزن محمد طاها در یکسالگی 7700 قد در یکسالگی 73 سانت دور سر 43
1 مرداد 1391

دریا و محمد طاها

چهارشنبه پیش صبح خیلی زود ،وقتی که هنوز خواب بودی حرکت کردیم . با مامانی و بابایی و خاله ها و خاله مریم و عموداود و حنانه و یگانه.رفتیم برای یه سفر سه روزه به شمال .  این اولین باری است که شمال رفتی . برای نهار فریدونکنار بودیم بعد از نهار و استراحت رفتیم دریا ،اما متاسفانه دریا طوفانی بود . کلا هوا گرم و شرجی بود و ما خودمون رو برای یه آب بازی حسابی آماده کرده بودیم که نشد . حنانه و یگانه کنار ساحل مشغول بازی با شنها شدند و اولش تو به شنهایی که به دست و پای اونها چسبیده بود نگاه میکردی و میگفتی : اه ه ه ه  اما بعدش کم کم از این بازی خوشت اومد و خودت هم نشستی و حسابی شن بازی کردی ، اما وقتی موج دریا به طرفت میومد میترسیدی و...
1 مرداد 1391

تولد تولد تولدت مبارککک

بازم شادی وخنده ، گلهای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا یه کیک خیلی خوش طعم ،یدونه شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر و جودت به افتخار بودن تولدت عزیزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون ...
23 تير 1391